• خطبه ها
  • نكوهش مغيره
مترجم : سید علی نقی فیض الاسلام

نكوهش مغيره

« 416»

(135) (و من كلام له ( عليه ‏السلام  )) و قد وقعت مشاجرة بينه و بين عثمان‏فقال المغيرة بن الأخنس لعثمان أنا أكفيكه فقال أمير المؤمنين ( عليه ‏السلام  )للمغيرة

يَا ابْنَ اللَّعِينِ الْأَبْتَرِ وَ الشَّجَرَةِ الَّتِي لَا أَصْلَ لَهَا وَ لَا فَرْعَ أَنْتَ تَكْفِينِي فَوَ اللَّهِ مَا أَعَزَّ اللَّهُ مَنْ أَنْتَ نَاصِرُهُ وَ لَا قَامَ مَنْ أَنْتَ مُنْهِضُهُ اخْرُجْ عَنَّا أَبْعَدَ اللَّهُ نَوَاكَ ثُمَّ ابْلُغْ جَهْدَكَ فَلَا أَبْقَى‏  

« 417»

اللَّهُ عَلَيْكَ إِنْ أَبْقَيْتَ .

 


ص417

 از سخنان آن حضرت عليه السّلام است هنگاميكه بين آن بزرگوار و عثمان جدالى رخ داد، و مغيرة ابن اخنس بعثمان گفت: من در برابر او براى دفاع از تو كافى هستم (كينه مغيرة با امام عليه السّلام از اين جهت بود كه برادرش ابو الحكم ابن اخنس در جنگ احد بدست حضرت كشته شده بود) پس امير المؤمنين عليه السّلام باو فرمود: (1) اى پسر رانده شده از رحمت خدا كه بعد از او فرزندى باقى نمانده (خير و نيكوئى به يادگار ننهاده و بودن فرزند شرّى مثل تو چنانست كه فرزندى نداشته، و اينكه امام عليه السّلام اخنس را ملعون ناميد براى آن بود كه او از بزرگان منافقين بود و لعن بر منافق جائز است، چنانكه در شرح خطبه نوزده باين نكته اشاره شد) و اى پسر شجره بى اصل و فرع (حسب و نسب لايق) تو خود را برابر من وا مى ‏دارى (2) سوگند بخدا كام روا و فيروز نمى ‏گرداند خدا كسيرا كه تو ياورش باشى و نمى ‏ايستد كسى كه تو او را بر پا دارى، (3) از مجلس ما بيرون شو خدا خير و نيكوئى را از تو دور گرداند، پس تمام كن كوشش (و دشمنى) خود را خدا ترا مشمول رحمتش نگرداند اگر (با من) مهربانى كنى.